محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

559

خلاصة الحكمة ( فارسى )

نبض ، به اصطلاح ، عبارت از حركت وضعى اوعيهء روح است [ كه ] مؤلَّف از انقباض و انبساط [ و ] براى جذب نسيم بارد و ترويح روح قلبى و دفع بخار حارّ دخانى [ مىباشد ] . و حركت به قول « ارسطو » ، عبارت از كمال اوّل است براى چيزى كه در آن ، بالقوّة است از آن حيثيت كه بالقوّة است آن را و براى چيزى كه بالقوّة نيست ؛ خواه فعليت براى آن متحقق باشد ، و يا آن كه اصلًا آن را بالقوّة آن نباشد كمال نيست ؛ مانند بصر كمال است از براى نوع حيوان ؛ زيرا كه بالقوّة آن در آن است ؛ اگر آن را بالفعل حاصل است ديگر قوّت بصارت در آن نيست . و امّا نبات كه نوع آن را بالقوّة بصارت نيست ؛ پس آن را بالقوّة آن نيست و براى او « 1 » كمال نيست . و « كمال » ، عبارت از امر حاصل لايق به چيزى است كه حاصل گردد در آن بعد از آن كه نبوده باشد حاصل مر آن را . و ظهور ما بالقوّة ، به فعل لازم دارد حركت تدريجى را و لهذا گفته‌اند حركت عبارت از خروج مابالقوّة است به فعل به تدريج ؛ يعنى يسيرا يسيرا نه دفعتا ؛ زيرا كه حركت دفعى را « كون و فساد » نامند [ كه ] كون ، عبارت از خروج شىء است از قوّه به فعل دفعتاً و فساد ، عبارت از زوال آن است دفعتاً . و اين هر دو غير حركت‌اند ؛ زيرا كه در حركت شرط است كه متحرّك بر صورت نوعيهء خود باشد بعد [ از ] تحرّك ؛ به خلاف كون و فساد كه تغير صورت را لازم دارد . و « ارسطو » ، حركت را كمال اوّل براى چيزى كه در آن بالقوّة است از آن حيثيت كه بالقوّة است گفته ؛ جهت آن كه حركت بعد حصول آن بالفعل ، كمال ثانى است مر آن شىء را و اتصاف آن به كمال اوّل از همين جهت است كه ذكر يافت . و اگر نه ، فى الحقيقة از آن حيثيت كمال ثانى است « 2 » و حصول آن بالفعل ، كمال ثالث ؛ جهت آن كه كمال اوّل آن در جسم ، صورت نوعيه و جسميهء آن است و ظاهر است كه قوه و فعل ، بعد [ از ] صورت مىباشد . و « افلاطون » ، تعريف حركت را چنين نموده كه : آن ، بودن جسم است در امرى از امور به اين حيثيت كه حالتى كه در هر آن عارض آن مىگردد ، مخالف حالت قبل از آن و بعد از آن باشد ؛ يعنى هر آن حالت حاليهء آن ، مخالف حالت ماضيه و آتيه باشد .

--> ( 1 ) . الف : آن . ( 2 ) . الف : ثانيثت .